غزل شمارهٔ ۴۱۵ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
علم ما در کتاب نتوان یافت
سر آب از شراب نتوان یافت
بی حجاب است و خلق می گویند
حضرتش بی حجاب نتوان یافت
چشم ما بحر در نظر دارد
به ازین بحر و آب نتوان یافت
ما به شب آفتاب می بینیم
گرچه شب آفتاب نتوان یافت
گنج عشقش حساب نتوان کرد
بی حسابش حساب نتوان یافت
بگذر از نقش و از خیال مپرس
که خیالش به خواب نتوان یافت
در خرابات همچو سید ما
رند و مست و خراب نتوان یافت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر بیان میکند که علم و دانش واقعی را نمیتوان تنها در کتابها یافت و حقیقتهای عمیقتری وجود دارند که از ظواهر فراترند. او به زیبایی و عظمت حضرت حق اشاره میکند که قابل توصیف نیست و مردم نمیتوانند به تمام معنی او را درک کنند. شاعر همچنین از دید خود سخن میگوید که میتواند زیباییها و حقایق را در شب نیز ببیند، هرچند آفتاب در آن زمان قابل رؤیت نیست. عشق به خداوند نیز غیرقابل محاسبه و درک است. او از گرفتار شدن در خیال و تصورات جزئی پرهیز میکند و در پایان به ویژگیهای یک انسان وارسته و آزاد در خرابات اشاره میکند که از قید و بندهای دنیوی رهاست.