نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۲۰ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

دل ز جان بگذشت و جانان بازیافت

ترک یک جان کرد و صد جان بازیافت

بست زُناری ز کفر زلف او

مو به مو اسرار ایمان بازیافت

خویش را در عشق او گم کرده بود

تا که از لطف خدا آن بازیافت

دُردِ دَردِ عشق او بسیار خورد

لاجرم در دَرد، درمان بازیافت

گنج او در کنج دل می جست جان

گرچه مشکل بود آسان بازیافت

گِرد میخانه همی گشتی مدام

یار خود در بزم رندان بازیافت

نعمت الله چون به دست او فتاد

سید سرمست مستان بازیافت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عشق عمیق و تجربه‌های شاعر در جستجوی محبوب و معناهای عشق و ایمان می‌پردازد. شاعر از فراق و درد ناشی از عشق صحبت می‌کند و اینکه چگونه در این راه، اسرار و زندگی‌اش را پیدا کرده است. او در تلاش برای رسیدن به محبوبش، مثلاً از میخانه می‌گذرد و در نهایت با لطف خدا، عشق و گنج درون خود را می‌یابد. به طور کلی، شعر به قدرت و عمیق بودن احساسات انسانی در عشق و سیر و سفر در مسیر آن اشاره دارد.