نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۲۳ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

عاشقی جان را به جانان داد و رفت

ماند این دنیای بی بنیاد و رفت

در خرابات مغان مست و خراب

سر به پای خم می بنهاد و رفت

قطره آبی به دریا در فتاد

چون توان کردن چنین افتاد و رفت

شاهبازی بود در بند وجود

بند را از پای خود بنهاد و رفت

زندهٔ جاوید شد آن زنده دل

تا نگوئی مرده شد بر باد و رفت

سرعت ایجاد و اعدام وی است

در زمانی ماهروئی زاد و رفت

بنده بودم ، بندگی کردم مدام

سید آمد بنده شد آزاد و رفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و آزادی است. شاعر بیان می‌کند که عاشق جان خود را به معشوق عطا کرده و از دنیای بی‌اساس و مادی رفته است. او در میخانه مست و خراب می‌شود و سر به پای خم می‌نهد. مانند قطره‌ای که به دریا می‌افتد، او هم در مسیر عشق سقوط می‌کند. شاعر به تصویر شاهبازی می‌پردازد که از قید و بند وجود رهایی یافته و به حقیقت زنده جاوید دست یافته است. او همچنین به بنده‌ای اشاره می‌کند که با سید (معشوق) آشنا می‌شود و از بندگی رهایی می‌یابد. در نهایت، این شعر جنبه‌های عمیق عشق، رهایی و تحولات روحی را نشان می‌دهد.