نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۲۴ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

رند سرمستی ز پا افتاد و رفت

سر به پای خم می بنهاد و رفت

بی خیانت او امانت را سپرد

عاشقانه جان به جانان داد و رفت

گندم و جو کاشت خرمن گرد کرد

داد خرمن را همه بر باد و رفت

شد مجرد خرقه را اینجا گذاشت

ماند این دنیای بی بنیاد و رفت

هر که او با ما درین دریا نشست

در محیط بیکران افتاد و رفت

گرچه بسیاری غم هجران کشید

وصل او چون یافت شد دلشاد و رفت

لطف سید بندهٔ خود را نواخت

بنده شد از لطف او آزاد و رفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی رند (شخصیتی آزاداندیش و مست) است که در نهایت به سوی وصال معشوق خود می‌رود. او از دنیای مادی و مشکلات آن فارغ می‌شود و با عشق به جانان، زندگی‌اش را ترک می‌کند. رند با کاشتن گندم و جو، ثمرات خود را به باد می‌دهد و از دنیای بی‌پایه‌ی مادی جدا می‌شود. در این فرآیند، او از رنج و غم انتظار رهایی می‌یابد و با لطف الهی، به آزادی واقعی دست می‌یابد. در نهایت، پیوند او با معشوقش او را به سعادت و دلشادگی می‌رساند.