نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۲۸ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

گرد و خاک ما روان بر باد رفت

بنده زین گرد و غبار آزاد رفت

جان ما هرگز غم دنیا نخورد

لاجرم او از جهان دلشاد رفت

عاشق سرمست آمد سوی ما

عاقل مخمور بی بنیاد رفت

یوسف مصری خوشی با مصر شد

یار بغدادی سوی بغداد رفت

یاد می کردم بهشت جاودان

روی او دیدم بهشت از یاد رفت

داد بخشد هر چه او بخشد به ما

تا نپنداری به ما بیداد رفت

گر دمی بی سید خود بوده ام

حسرتی داریم کان بر باد رفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از دنیای پرغبار و ناپایدار زندگی می‌گوید و به احساس آزادی و رهایی از غم‌ها اشاره می‌کند. او بیان می‌کند که روحش از درد دنیا بی‌خبر و شاداب است. همچنین به عشق و حضور محبوب اشاره می‌کند که شادابی و سرمستی به ارمغان می‌آورد. شاعر یادآور می‌شود که وقتی به بهشت فکر می‌کرده روی محبوبش را دیده و بهشت فراموش شده است. در انتها، او با حسرت از جدایی و لحظاتی که بدون محبوبش گذشته، سخن می‌گوید.