نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۳۵ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

تا که سودای خیالش در سویدا جا گرفت

چون سر زلفش وجودم مو به مو سودا گرفت

در هوایش چون بنفشه ما ز پا افتاده ایم

نرگسش عین عنایت از سر ما وا گرفت

چشم ما بر پردهٔ دیده خیالش نقش بست

خوش نگاری لاجرم در دیدهٔ ما جا گرفت

روضهٔ رضوان نجوید میل جنت کی کند

هر که در میخانهٔ ما همچو ما مأوا گرفت

ما به جاروب مژه خاک درش را رفته ایم

گرد و خاک آن در او ، دامَن ما را گرفت

آب چشم ما به هر سو رو نهاده می رود

لاجرم از آب چشم ما جهان دریا گرفت

سید ما گر جفائی می کند ما بنده ایم

بندگان را کی رسد بر شاه بی همتا گرفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این بیت‌ها از شاعری عاشق سخن می‌گویند که در عشق معشوق خود غرق شده و احساسات عمیقش را به تصویر می‌کشد. شاعر به زیبایی‌های معشوق، تأثیر آن بر وجودش و حالت‌های عشق و دلتنگی می‌پردازد. او به تمثیل‌هایی چون بنفشه و نرگس اشاره می‌کند تا حال و هوای عاشقانه‌اش را بشکافد. همچنین از وفاداری و بندگی‌اش نسبت به معشوق سخن می‌گوید، حتی اگر معشوق جفایی کند. به‌طور کلی، این اشعار تصویری از عشق عمیق و وابستگی را بدون هیچ قید و شرطی ترسیم می‌کند.