غزل شمارهٔ ۴۳۷ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
عشق دلبر در دل ما جا گرفت
خانه خالی دید از آن مأوا گرفت
عاشق مستیم و در کوی مغان
عاقلان را کی بود بر ما گرفت
هر کسی دستی و دامانی دگر
دست ما دامان بی همتا گرفت
مبتلائیم و بلا جوئیم ما
از بلا این کار ما بالا گرفت
آب چشم ما به هر سو رو نهاد
لاجرم گرد جهان دریا گرفت
عقل اگر ره را غلط کرد و برفت
کی کند بینا ، بنا بینا گرفت
سید ما از همه عالم گرفت
درگه یکتای بی همتا گرفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از عشق و وابستگی عمیق به معشوق سخن میگوید. عاشق از خالی بودن دلش و احساس تنهاییاش میگوید و با وجود مشکلات و بلاها، همچنان به عشقش ادامه میدهد. او در جستجوی محبت و ایثار است و به اشتباهات عقلانی اشاره میکند که نمیتوانند او را از عشقش دور کنند. شاعر در نهایت به مقام والای معشوق اشاره کرده و او را برتر از همه موجودات میداند.