غزل شمارهٔ ۴۴۰ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گر وصال یار خواهی ترک جان باید گرفت
عشق اگر داری طریق عاشقان باید گرفت
در خرابات مغان مستیم و جام می به دست
ذوق ما می بایدت راه مغان باید گرفت
ترک سرمستست عشقش غارت جان می کند
ملک دل باید سپرد و ترک جان باید گرفت
در نظر نقش خیال روی او باید نگاشت
هرچه رو بنمایدت نقشی از آن باید گرفت
دُرد دردت گر دهد چون صاف درمان نوش کن
ور می صافی دهد دردم روان باید گرفت
ما خراباتی و رند و عاشق و میخواره ایم
ور تو مرد زاهدی از ما کران باید گرفت
گفتهٔ سید ز جان بشنو که می گوید ز جان
این چنین قول خوشی یادش به جان باید گرفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دلدادگی است و بیان میکند که چنانچه کسی به وصال یار برسد، باید جان خود را فدای عشق کند. عشق واقعی مستلزم دلیری و پیروی از طریق عاشقان است. شاعر به مستی و شادی در خرابات اشاره میکند و میگوید که برای رسیدن به حال خوش، باید به مغان و مجالس آنان روی آورد. در عشق، جان انسان تحت تأثیر قرار میگیرد و باید دل را به معشوق سپرد. همچنین، تاکید میشود که برای درک عشق و زیبایی، باید خیال و تصویر یار را در دل نگه داریم و اگر درد و مشکلی وجود دارد، باید آن را با آرامش پذیرفت. در نهایت، شاعر به زندگی رندانه و میخواری خود اشاره میکند و به زاهدان توصیه میکند که از درک این محبت و حال خوش ما بیاموزند.