غزل شمارهٔ ۴۴۸ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
دُرد دردش نوش کن گر صاف درمان بایدت
جان فدا کن همچو ما گر وصل جانان بایدت
گر عطای شاه می خواهی گدائی کن چو ما
بندگی کن بر درش گر قرب سلطان بایدت
در سواد کفر زلفش نور ایمان رو نمود
ظلمت کفرش بجو گر نور ایمان بایدت
بایدت چون گوی گردیدن به سر در کوی دوست
گر ز دست پادشه انعام چوگان بایدت
آرزوی باده داری ساقی مستی طلب
با خضر همراه شو گر آب حیوان بایدت
گر هوای کعبه داری از بیابان رو متاب
رنج باید برد اگر گنج فراوان بایدت
جام جم شادی روی نعمت الله نوش کن
همدم ما شو دمی گر ذوق رندان بایدت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نوعی دعوت به تحمل درد و سختی برای رسیدن به عشق و وصال محبوب است. نویسنده میگوید که اگر میخواهی درمانی بهدست آوری، باید درد را بپذیری و فدای عشق شو. او همچنین به بندگی و گدایی در درگاه محبوب اشاره میکند و اینکه اگر جوهر ایمان را میخواهی، باید از کفر دور شوی. شاعر به گردیدن در کوی دوست و تحمل رنج در راه رسیدن به هدف اشاره کرده و در نهایت، از شادی و همراهی با رندان صحبت میکند. بهطور کلی، این شعر دعوت به عشق، فداکاری، و تحمل در مسیر رسیدن به هدفهای والای انسانی دارد.