نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۴۱ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

سید ما بر درش مأوا گرفت

گوشه ای در جنت المأوا گرفت

خاطر ما در خرابات مغان

خوش مقامی یافت آنجا جا گرفت

مبتلائیم از بلای عشق او

زان بلا این کار ما بالا گرفت

آب چشم ما به هر سو شد روان

سو به سوی ما همه دریا گرفت

عقل رفت و یار مخموری گزید

عشق سرمست آمد و ما را گرفت

هرچه می گوئیم می گوید بگو

دیگری را کی رسد بر ما گرفت

نعمت الله سر به پای او نهاد

دست او یکتای بی همتا گرفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عشق و عشق‌ورزی اشاره دارد. شاعر از محلی که در آن به عشق و معشوق خود پناه برده، صحبت می‌کند و زیبایی آن مکان را با بهشت مقایسه می‌کند. او از تاثیر عشق بر روح و جان خود می‌گوید و بیان می‌کند که عشق او را به حالت مستی و دیوانگی برده است. شاعر همچنین به اشک و اندوهی که به خاطر عشقش جاری است، اشاره می‌کند و نهایتاً بر عظمت و یکتایی محبوب خود تأکید می‌ورزد. شاعر در پایان با ذکر نعمت الهی، به تسلیم و وفاداری خود نسبت به معشوق اشاره می‌کند.