غزل شمارهٔ ۴۴۷ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
چشمم به نور و معنی دیده جمال صورت
در آینه نموده نقش خیال صورت
هر صورتی که بینی معنی در آن توان دید
معنی آن نظر کن بنگر کمال صورت
جام جهان نمائی گر رو به تو نماید
تمثال بی مثالش باشد مثال صورت
از آفتاب حسنش مه نور وام کرده
گه بَدر می نماید گاهی هلال صورت
خوش لذتی که دارند جان و دلم همیشه
جان در هوای معنی دل در وصال صورت
خوش چشمهٔ حیاتی گشته روان به هر سو
سیراب کرده ما را آب زلال صورت
معنی و صورت ما باشند نعمت الله
می بین جمال معنی بنگر به حال صورت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و معنایی میپردازد که در صورت و جمال وجود دارد. شاعر اشاره میکند که هر صورت، حامل معنایی است و باید به عمق آن نظر کرد تا کمال را دید. او از آینه به عنوان وسیلهای برای مشاهده این جمال و معنی یاد میکند و میگوید که این جمال همانند یک جام جهاننماست. همچنین به تأثیر آفتاب حسن و نور ماه در زیبایی اشاره میکند و بیان میکند که لذت روحی و قلبی در وصال این جمال وجود دارد. شاعر در پایان تأکید میکند که معنی و صورت هر دو نعمت خداوند هستند و زیبایی خداوندی را باید در حال صورت نظاره کرد.