غزل شمارهٔ ۴۴۹ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
هر که بد بازی کند بد باز گردد عاقبت
ور کسی نیکو نشد بد باز گردد عاقبت
گرچه بی ساز است ساز مطرب عشاق ما
گر نوازد ساز ما با ساز گردد عاقبت
همدم جامیم و با ساقی حریفی می کنیم
خوش بود گر همدمی دمساز گردد عاقبت
عاشقی گر پیش معشوقی نیازی می کند
آن نیاز عاشقان با ناز گردد عاقبت
هر که او در سایهٔ فَر هُما مأوا گرفت
گرچه گنجشکی بود شهباز گردد عاقبت
عقل مخمور است دردسر به رندان می دهد
بی غمی داند که او غمساز گردد عاقبت
سید از بنده تمیزی گر کند صاحبدلی
در میان عاشقان ممتاز گردد عاقبت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان این نکته میپردازد که رفتار و کردار انسانها در نهایت به خودشان باز میگردد. اگر کسی بد عمل کند، به عاقبت بدی دچار میشود و اگر نیکو کار باشد، عاقبت خوبی خواهد داشت. همچنین به عشق و دوستی نیز اشاره شده و گفته میشود که در کنار هم بودن و دوستی میتواند به سازگاری و خوشی منجر شود. شاعر به این نکته نیز اشاره میکند که عاشق با نیازها و نازهایی که به معشوق دارد، رابطهای عمیق و معنیدار برقرار میکند. در نهایت، به این اشاره میشود که کسانی که در محیطهای مثبت و با رفاقت زندگی میکنند، در نهایت سرانجام خوبی خواهند داشت.