نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۵۳ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

هرگز نبود عاشقی و راه سلامت

رندان نگریزند ز مستان به ملامت

تو میر خراباتی و من مست خرابم

رندانه درین هفته بیابیم به سلامت

سر در قدمت بازم و پای تو ببوسم

دست من و دامان تو تا روز قیامت

در خاک درت هر که نشنید بتوان یافت

در صدر خرابات به صد عجز و کرامت

گر دل نفسی نقش خیال دیگری دید

جان پیشکشت می کنم اینک به غرامت

از خال نهی دانه و از زلف کشی دام

مرغ دل خلقی همه افتاده به دامت

می نوش کن ای سید رندان خرابات

شادی حریفان که جهان باد به کامت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به عاشقی و حال و هوای خود اشاره می‌کند. او بر این باور است که عشق و سلامت هرگز با هم نمی‌آیند و رندان از ملامت‌های مستان فرار می‌کنند. شاعر خود را مست خراباتی می‌داند و از معشوق می‌خواهد که در این هفته به سلامت بگذرانند. او به خاک پای معشوق و عشقش اشاره کرده و اعلام می‌کند که حتی اگر دلش به کسی دیگر بیفتد، جانش را فدای معشوق خواهد کرد. در نهایت، از معشوق می‌خواهد که نوشیدنی بنوشد و خوشی‌هایش را با دیگران تقسیم کند.