نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۶ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

مرا گفت یاری که ای یار ما

اگر یار مائی بکش بار ما

برو مایه و سود دکان بمان

گرت هست سودای بازار ما

بیا قول مستانهٔ ما شنو

بخوان از سر ذوق گفتار ما

نداریم ما کار با کار کس

ندارد کسی کار با کار ما

چه بندی تو نقش خیالی به خواب

نظر کن درین چشم بیدار ما

اگر رند مست و حریف خوشی

بیابی مرادی ز خمار ما

سزاوار ما نیست هر بنده ای

بود سید ما سزاوار ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به یار خود می‌گوید که اگر واقعا یار اوست، باید بار او را به دوش بگیرد. او از یار می‌خواهد که از دکان و کسب و کار خود دور شود و به قول‌های شاد و مستی‌اش گوش دهد. شاعر تاکید می‌کند که او و یارانش با دیگران کاری ندارند و هیچ‌کس نیز کار او و یارانش ندارد. او از یار می‌خواهد که به جای خواب و خیال، به چشمان بیدار او نگاه کند. در پایان، شاعر به این نکته اشاره می‌کند که تنها افرادی که شایسته و بزرگ هستند لایق دوستی و رفاقت با او هستند.