غزل شمارهٔ ۴۷ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
از کرم بنواخت ما را یار ما
لاجرم بالا گرفته کار ما
جان فروشانیم در بازار عشق
تن چه باشد در سر بازار ما
آب چشم ما به هر سو می رود
باز می گوید روان اسرار ما
منصب عالی اگر خواهی بیا
خاک ره شو بر در خمّار ما
از حباب و موج دریا آب جو
تا بیابی این همه آثار ما
جز یکی در هر دو عالم هست نیست
کس نکرد انکار بر اقرار ما
رند سرمستیم و با ساقی حریف
نعمت الله سید و سردار ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و حال و هوای دلنشین عاشقانه است. شاعر اشاره میکند که عشق او مانند یک کرم (محبت) او را نوازش میکند و به همین دلیل کارهای او به اوج رسیده است. او خود را فروخته در بازار عشق میداند و بر این عقیده است که جسم تنها در این بازار بیاهمیت است. اشکهای او در همه جا جاری است و او اسرار درونی خود را بیان میکند. شاعر از کسانی میخواهد که اگر مقام بلندی میخواهند، به او بپیوندند و خاکسار درگاه معشوق شوند. در نهایت، او خود را به عنوان یک رند سرمست معرفی میکند که با ساقی همراه است و در حال نوشیدن از نعمتهای عشق و زندگی قرار دارد.