نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۶۱ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

عشق آمد و عقل کرد غارت

ای دل تو به جان بر این بشارت

ترک عجمیست عشق دانی

ور ترک غریب نیست غارت

گفتم به عبارتی در آرم

وصف رخ او به استعارت

چون آتش عشق او برافروخت

هم عقل بسوخت هم عبارت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به تأثیر عشق بر عقل و احساسات اشاره می‌کند. عشق، عقل را را به چالش می‌کشد و دل را به شگفتی دچار می‌کند. شاعر به زیبایی عشق و توصیف چهره محبوبش می‌پردازد و می‌گوید که عشق او مانند آتش است که هم عقل و هم واژگان را می‌سوزاند. در نهایت، عشق را بالاتر از هر چیزی می‌داند و آن را تسخیرکننده می‌بیند.