نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۶۹ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ترک سر‌مستی مرا دامن کشانم می‌کشد

باز بگشوده کنار و در میانم می‌کشد

در کش خود می‌ کشد ما را به صد لطف و کرم

گه چنینم می‌نوازد گه چنانم می‌کشد

کی کشد ما را ، چو لطفش می‌کشد ما را به ناز

عاشق مست خرابم کش کشانم می‌کشد

از بلای عشق او چون کار ما بالا گرفت

از زمین برداشته بر آسمانم می‌کشد

می‌کشم نقش خیالش بر سواد چشم خود

زانکه این نقش خیال او روانم می‌کشد

جذبهٔ او می ‌رسد خوش می‌ کشد ما را به ذوق

در کشاکش اوفتادم چون دوانم می‌کشد

نعمت‌الله جمله عالم را به سوی خود کشید

جان فدای او که عشق او به جانم می‌کشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان حال و هوای عاشقانه و مستی شاعر می‌پردازد. شاعر احساس می‌کند که عشق و جذبه معشوق او را به سمت خود می‌کشد و این کشش به او لذت و آرامش می‌بخشد. او از تاثیر عشق بر زندگی‌اش صحبت می‌کند و می‌گوید که از بلای عشق به آسمان‌ها برده می‌شود. نقش خیالات معشوق در چشمانش باقی‌مانده و او در کشاکش عشق، خود را در دست عشق می‌بیند. در نهایت، او جان خود را فدای این عشق می‌کند و به عشق معشوق تعهد دارد.