نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۷۱ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

عاشقانی که در جهان باشند

همچو جان در بدن روان باشند

می و جامند همچو آب و حباب

موج و دریا همین همان باشند

خوش کناری گرفته‌اند زَ اغیار

گرچه با یار در میان باشند

از همه پادشه نشان دارند

بی‌نشانی از آن نشان باشند

خلق و حق را به ذوق دریابند

واقف از سر این و آن باشند

نعمت‌الله را به دست آور

تا بدانی که آنچنان باشند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عاشقانی است که در جهان به زندگی و احساسات خود ادامه می‌دهند. آن‌ها مانند جان در بدن، عشق را در وجود خود جاری می‌کنند. می و شوق آنان شبیه به آب و حباب است و مثل موج و دریا با هم یکی هستند. این عاشقان در کنار یکدیگر از دیگران دورند و با وجود اینکه با یار خود هستند، از دنیای خارج فاصله گرفته‌اند. آن‌ها از نشانه‌های پادشاهی برخوردارند، اما خود را از نشانه‌های ظاهری دور نگه داشته‌اند. عشق و درک واقعی آن‌ها از خلق و حق ناشی می‌شود و برای درک نعمت الهی، باید به عشق و حقیقت پی برد.