غزل شمارهٔ ۴۷۵ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
در رحمت خدا به ما بگشود
این چنین در خدا به ما بگشود
در گنجینهٔ حدوث و قدم
به گدایان بینوا بگشود
نقد گنجینه را به ما بنمود
چشم ما را به عین ما بگشود
در به بیگانگان اگر در بست
همه درها به آشنا بگشود
گر در صومعه ببست چه شد
در میخانه حالیا بگشود
برقع کاینات را برداشت
این معمای ما به ما بگشود
مشکلاتی که بود حلوا کرد
چشم ما را به آن لقا بگشود
جان ما بود بستهٔ عالم
کرمی کرد و بنده را بگشود
این عنایت نگر که سید ما
در به این بندهٔ گدا بگشود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به رحمت و عنایت خدا اشاره میکند که درهای رحمت و علم را به روی بندگان گشوده است. او بیان میکند که خداوند به گدایان بینوا توجه کرده و گنجینههای وجود و حقیقت را به آنها نشان داده است. شاعر به این موضوع میپردازد که حتی اگر درهای دیگر به روی انسانها بسته باشد، خدا به کسانی که به او نزدیکترند، همیشه درهای رحمت را میگشاید. همچنین، مشکلات و تنگناها را به برکت او، حل و فصل میکند و جان انسانها را از قید دنیا آزاد میگرداند. در نهایت، شاعر به پیمودن راه عشق و بندگی و توجه به رحمت الهی اشاره دارد.