غزل شمارهٔ ۴۷۳ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
چشم ما روشن به نور او بود
این چنین چشم خوشی نیکو بود
روبروی خویش بنشیند چو ماه
آئینه گر ساده و یکرو بود
دل به دریا رفت و ماه در پیش
حال دریا عاقبت تا چو شود
عشق سرمست او مینوشد مدام
عقل مخمور و بگفت و گو بود
هر که باشد بندهٔ سلطان ما
بر در او پادشه انجو بود
از ازل یاری که دارد دولتی
تا ابد دایم به جست و جو بود
نعمتالله میر سرمستان ما است
میر میران نزد او میرو بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و نور الهی میپردازد که چشمان انسان را روشن میکند. شاعر به ماهی تشبیه میکند که در مقابل چشمانش نشسته و از زیباییاش لذت میبرد. عشق به این نور دلی را شاد و سرمست میکند و عقل را در حال مکالمهای مست غرق میسازد. شاعر همچنین به بندهگان این سلطان اشاره میکند که در آستان او پادشاهی بزرگ به شمار میروند و از ازل تا ابد در پی یافتن نعمتهای الهی هستند. در نهایت، نعمت الله به عنوان سرمستکننده و میرانِ دربار معرفی میشود.