غزل شمارهٔ ۴۷۷ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
آن چنان ذاتی نهان اندر صفت پیدا بود
جامع ذات و صفاتش نزد ما اسما بود
ز آفتاب حسن او عالم منور شد تمام
همچنان روشن بود مجموع عالم تا بود
نزد ما موج و حباب و قطره و دریا یکیست
بحر می داند که او با ما درین دریا بود
ما چنین تشنه به هر سو می دویم از بهر آب
ای عجب آبی که ما جوئیم عین ما بود
آن یکی در هر یکی کرده تجلی لاجرم
هر یکی در ذات خود یکتای بی همتا بود
فی المثل یک دایره این شکل عالم فرض کن
حق محیط و نقطه روح و دایره اشیا بود
مجلس عشقست و سید مست و ساقی در حضور
جنت است و هم لقاگر بایدت اینجا بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان صفات و ویژگیهای الهی میپردازد و میگوید که ذات الهی در تمام موجودات نهان است و آسمان و زمین به زیبایی او روشنایی یافتهاند. شاعر به ما یادآوری میکند که همه موجودات در حقیقت یکی هستند و در جستجوی حقیقت نهایی، در واقع در جستجوی خودمان هستیم. او همچنین با تشبیه دایره به عالم هستی، نشان میدهد که حق همه چیز را محیط و موجودات را در خود دارد. در انتها، شاعر دعوت میکند که در این دنیای عشق و وصال، حضور داشته باشیم.