غزل شمارهٔ ۴۸ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
جام گیتی نماست این دل ما
خلوت کبریاست این دل ما
در دل ما جز او نمی گنجد
روز و شب با خداست این دل ما
کُنج دل گنجخانهٔ شاه است
مخزن پادشاست این دل ما
ما و دل هر دو خواجه تاشانیم
یار همدرد ماست این دل ما
دردمندیم و درد می نوشیم
دُرد دردش دواست این دل ما
در خرابات عشق دل گم شد
تو چه دانی کجاست این دل ما
نعمت الله از دل ما جو
که بدو آشناست این دل ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف دل و احساسات عمیق و روحانی شاعر پرداخته و بیان میکند که دل او همچون جهانی بزرگ و پربار است که تنها عشق خداوند در آن گنجانده شده است. شعار این اشعار این است که دل او مکانی برای خلوت و آشتی با خداوند و همچنین محلی برای درد و رنجهای عشق است. دل شاعر به عنوان یک گنجینه ارزشمند معرفی شده و او را به یاد دوستان و یارانی میاندازد که در این مسیر همدل و همدردش هستند. در نهایت، شاعر اشاره میکند که دل او در سرزمین عشق گم شده و به دنبال ملاقات با رحمت الهی است.