غزل شمارهٔ ۴۸۴ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
بحر ما دریای بی پایان بود
آب ما از چشمهٔ حیوان بود
چشم عالم روشن است از نور او
روشنی چشم مردم آن بود
باطنست او وز همه ظاهر تو راست
این چنین پیدا چنان پنهان بود
خوش حبابی پر کن از آب حیات
هر دو را می بین که او یکسان بود
نعمت الله مست و جام می به دست
سید ما میر سرمستان بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به توصیف بحر و آب حیات میپردازد. آن را به عنوان دریایی بیپایان معرفی میکند که سرچشمهٔ حیاتی و نورانی دارد. شاعر به این موضوع اشاره میکند که باطن خداوند پنهان و در عین حال ظاهر است. همچنین به زیبایی و یکسانی آب حیات و خوشحالی ناشی از آن اشاره میکند و به سید مستی به نام نعمت الله اشاره دارد که در حال لذت بردن از این نعمت است.