نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۸۵ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

بحر ما دریای بی پایان بود

آب ما از چشمهٔ حیوان بود

کنج دل گنجینهٔ معمور اوست

گرچه دل کاشانهٔ ویران بود

دُرد درد عشق او را نوش کن

زانکه دُرد درد او پنهان بود

جان چه باشد تا سخن گوید ز جان

هر کسی کو عاشق جانان بود

نور چشم است از همه پیداتر است

تا نپنداری که او پنهان بود

گر که بینی دست او را بوسه ده

زانکه دست او از آن دستان بود

نعمت الله مست و جام می به دست

این چنین رندی مرا مهمان بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و رابطه عمیق با خداوند و الهام از زیبایی‌های اوست. شاعر در ابتدا به بی‌پایانی دریای عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که آب عشق از چشمه‌ای الهی جاری است. هرچند دل انسان ممکن است ویران باشد، اما در عمق آن گنجینه‌ای از عشق نهفته است. او همچنین به درد و رنج‌های عشق اشاره می‌کند و می‌گوید این درد پنهان است. شاعر بیان می‌کند که عشق به جانان (خدا) انسان را به سخن می‌آورد و نور وجود او به وضوح قابل رؤیت است. در نهایت، شاعر به سرمستی از نعمت‌های الهی و مهمانی در میخانه عشق اشاره می‌کند.