نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۸۸ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

نقل ما چون نقد سرمستان بود

در همه عالم از آن دستان بود

دست ما و دامن او بعد از این

خوش بود دستی کز آن دستان بود

روضهٔ ما جنت پر حوریان

بوستان شیخ در ماهان بود

چشم ما تا دید آب رو از آن

در نظر دریای بی پایان بود

هر که باشد عارف ذات و صفات

شاید ار گوئی که او انسان بود

عاشق او زنده باشد تا ابد

جان عاشق زنده از جانان بود

گر خراب است خانهٔ ما باک نیست

جای گنجش در دل ویران بود

هر که آید در نظر ای نور چشم

آن نمی گویم ولیکن آن بود

در خرابات فنا خوش ساکنیم

نعمت الله میر سرمستان بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر حال و هوای عاشقانه و روحانی شاعر است. او به سرمستی و خوشحالی ناشی از عشق پرداخته و عشق را مانند گنجی در دل ویرانه‌ها توصیف می‌کند. شاعر به زیبایی‌های عالم، وجود عارفان و حس بی‌پایان دریا اشاره می‌کند و عشق به معشوق را منبع بقا و زندگی می‌داند. او در نهایت می‌گوید که در حالتی از فنا و زوال، در خرابات عشق ساکن هستند و خوشی و سرمستی را از آن می‌گیرند.