نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۹۰ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

دل که بی دلبر بود بی جان بود

خوش بود جانی که با جانان بود

نور او در دیدهٔ ما رو نمود

گرچه از چشم شما پنهان بود

کنج دل گنجینهٔ عشق ویست

جای گنجش در دل ویران بود

هر که دید آئینهٔ گیتی نما

بر جمال خویشتن حیران بود

ذوق ما از عقل می پرسی مپرس

این کسی داند که او را آن بود

کشتهٔ او زندهٔ جاوید شد

پیش او مردن مرا آسان بود

نعمت الله در خرابات مغان

ساقی سرمست می نوشان بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عشق و دلدادگی می‌پردازد. شاعر بیان می‌کند که دل بدون محبوب بی‌جان است و وقتی که روح با محبوب در ارتباط است، خوش و شاداب می‌شود. نور محبوب در دل انسان‌ها تابش دارد، حتی اگر از دید دیگران پنهان باشد. عشق در دل انسان‌ها به مانند گنجینه‌ای است که در جای ویران قرار دارد. شاعر به زیبایی و حیرت از جمال خود اشاره می‌کند و می‌گوید که درک واقعی عشق از عقل فراتر است. او به این نکته اشاره دارد که عاشق، حتی در مرگ، زنده و جاویدان است و به آرامش مرگ در کنار محبوب می‌نگرد. در نهایت، شاعر به نعمت و شادمانی در می‌نوشی مغان اشاره می‌کند که نشانه‌ای از خوشی و سرمستی است.