غزل شمارهٔ ۴۹۱ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
خوش بود دردی که درمان او بود
خرم آن جانی که جانان او بود
کفر زلفش رونق ایمان ماست
کفر کی باشد که ایمان او بود
گرد عالم روز و شب گردیده ام
دیده ام پیدا و پنهان او بود
بی نشانی آیتی در شأن اوست
شأن او نام و نشان او بود
موج دریائیم و دریا عین ماست
هر چه ما داریم آن او بود
عین او در عین ما چون شد عیان
در همه عالم عیان او بود
عارفانه گفتهٔ سید بخوان
کاین معانی از بیان او بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار به توصیف و ستایش محبوب و حقیقتی میپردازد که تمامی خوبیها و زیباییها در او نهفته است. او به درمان دردی که محبوبش ایجاد کرده، اشاره میکند و میگوید ایمان و کفرش به یکدیگر پیوند خوردهاند. شاعر از سفر خود در دنیا میگوید و میفهمد که همه چیز در ارتباط با محبوبش است. در نهایت، او به شدت عاشقانه و عارفانه به بیان معانی عمیق پرداخته و تأکید میکند که تمامی این مفاهیم از ذات محبوبش نشئت میگیرد.