غزل شمارهٔ ۴۹۶ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
نقطه در دایره نمود و نبود
بلکه آن نقطه دایره بنمود
نقطه در دور دایره باشد
نزد آن کس که دایره پیمود
اول و آخرش به هم پیوست
نقطه چون ختم دایره فرمود
دایره چون تمام شد پرگار
سر و پا را به هم نهاد آسود
به وجودیم و بی وجود همه
به وجودیم ما و تو موجود
همه عالم خیال او گفتم
باز دیدم خیال او ، او بود
خوشتر از گفته های سید ما
نعمت الله دگر سخن نشنود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به زبان شعر به بررسی رابطه وجود و عدم و مفهوم دایره و نقطه پرداخته است. دایره نمادی از کمال و تمامیت است، و نقطه نشانهای از آن. شاعر به نقش خیالی اشاره میکند که در واقعیت وجود دارد و معتقد است همه موجودات در این خیال الهی شکل میگیرند. او به پیوستگی اول و آخر، و آرامش و آسایش در این کمال اشاره میکند و در نهایت به سخنانی از سید نعمت الله اشاره میکند که قابل شنیدن نیستند. این شعر به عمق فلسفی و معنوی وجود و کمال در هستی میپردازد.