غزل شمارهٔ ۴۹۸ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
در نظر گر نور روی او بود
هرچه آید در نظر نیکو بود
عالمی از جود او دارد وجود
بی وجود او وجودی چو بود
هر کجا شاهیست در تخت وجود
پیش آن سلطان ما آنجو بود
یک سر موئی نیابی وصل او
گر حجاب تو سر یک مو بود
هر که او گم کردهٔ خود باز یافت
روز و شب چون ما به جست و جو بود
التفاتی گر به خلوت باشدش
چشم ما خلوتسرای او بود
نعمت الله چون در آئینه نمود
دو نماید گر چو او یکرو بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر اشاره میکند که اگر نور الهی بر کسی بتابد، همه چیز در نظر او زیبا و نیکو میشود. وجود مخلوقات به خاطر جود و بخشش خداوند است و بدون او وجود هیچ معنایی ندارد. هر جا که پادشاهی وجود دارد، در واقع آنجا حضور خداوند است. همچنین، شاعر به این نکته اشاره میکند که هرگز نمیتوان به وصال خداوند رسید اگر حجابهایی کوچک مانند مویی وجود داشته باشد. کسانی که خود را گم کردهاند، باید در جستجوی خداوند باشند. در نهایت، شاعر میگوید وقتی نعمت خداوند در آینه خود را نشان میدهد، اگر او یکرنگ باشد، تنها یک تصویر در آینه پدیدار میشود.