غزل شمارهٔ ۵۰۱ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
نسبت خرقه ام از پیر خرابات بود
به از این نسبت خرقه ز محالات بود
این چنین پیر مریدی و چنان میخانه
باده نوشیدن من عین عبادات بود
عشق می بازم و خاطر به خدا مشغول است
میخورم باده و جانم به مناجات بود
نامراد از در ما باز نگردیده کسی
در میخانهٔ ما قبلهٔ حاجات بود
زاهد ار جنت فردوس به جان می جوید
جنت عاشق سرمست خرابات بود
سخنی از دل و دلدار بجان می گویم
سخنم از سر صدق است و کرامات بود
پیر و سر حلقهٔ ما سید بزم عشق است
قدر هر کس به کمالات و مقالات بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از نسبت خود با پیر خرابات میگوید و تأکید میکند که این نسبت برای او ارزشمندتر از هر نسبت دیگری است. او عشق و نوشیدن شراب را به عنوان عبادت و راهی برای نزدیک شدن به خدا میداند و میگوید که در میخانهاش، همه چیز برآورده میشود. همچنین، او بیان میکند که زاهدان اگر به دنبال بهشت هستند، باید بدانند که بهشت واقعی در عشق و خوشحالی است. شاعر در نهایت به این نکته اشاره میکند که ارزش هر کس به کمالات و دستاوردهای او بستگی دارد.