غزل شمارهٔ ۵۰۳ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
حق است دین سید و دین من این بود
برهان واضح است و دلیل مبین بود
گفتم که من همینم و معشوق من همان
دیدم که اوست آنکه همان و همین بود
آن نور آسمان و زمین است و نزد ما
روح تو آسمان و تن تو زمین بود
در ذره آفتاب جمالش نموده رو
بیند کسی که دیدهٔ او خُردبین بود
آئینهٔ خداست دل پاک روشنم
زان رو بود که لایق این آفرین بود
حق را به خلق هر که شناسد نه عارف است
حق را به حق شناس که عارف همین بود
هر صورتی که نقش کنم در ضمیر خویش
نقش خیال صورت نقاش چین بود
نقد خزینهٔ ملک است این امانتم
بسپارمش به دست کسی کو امین بود
والله به جان سید مستان که همدمم
جام می است تا نظر واپسین بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به موضوعاتی چون حقیقت دین، عشق الٰهی، و شناخت حق میپردازد. شاعر به روشنایی و حقیقت معشوق خود اشاره کرده و میگوید که او نور آسمان و زمین است. او با تأکید بر معرفت واقعی نسبت به حق، از اهمیت دل پاک و روشن سخن میگوید. همچنین به امین بودن در انتقال معارف اشاره کرده و از عشق و سرمستی در کشف حقیقت یاد میکند. در نهایت، شعر نشاندهنده پیوند عمیق بین روح و معنا و جستوجوی حقیقت در زندگی است.