نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۱۶ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ترک چشم مست او دلها بغارت می برد

ملک دل بگرفت و جان ما به غارت می برد

خانمان ما به غارت برد و یک موئی نماند

هرچه با ما دید سر تا پا به غارت می برد

دور شو ای عقل از اینجا رخت خود را هم ببر

زانکه رخت هر که دید اینجا به غارت می برد

کیش او چون غارتست ترکش نگوید ترک مست

جان کند قربان و قربان را به غارت می برد

هرچه دید از نقد و جنس و زیر و بالا پاک کرد

این بلا هم زیر و هم بالا به غارت می برد

جان ما بادش فدا کو جان و هم جانان ماست

هر چه خواهد گو ببر هل تا به غارت می برد

سید ما صد بخارا را به غارت برده است

بوعلی چبود که او سینا به غارت می برد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف اثرات مخرب عشق و دلبستگی اشاره دارد. شاعر با زبانی پرشور از دلبری می‌گوید که قلب‌ها را غارت می‌کند و ملکه دل‌هاست. بیان می‌کند که عشق او چنان ویرانگر است که تمام هستی را به غارت می‌برد و حتی عقل را نیز از خود می‌رانَد. در اینجا بر این موضوع تأکید می‌شود که هر چیزی که در مسیر عشق قرار گیرد، به نوعی تحت تأثیر این غارتگری قرار می‌گیرد. شاعر همچنین به قربانی شدن و تقدیم جان در راه عشق اشاره دارد و از این بابت به قدرت و تسلط آن می‌بالد. او به ستایش از محبوب خود پرداخته و می‌گوید که این عشق تا کجا می‌تواند برای او و دیگران ویرانگر باشد.