نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۰۵ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

هرکه از عشق در طرب نبود

نسبتش هیچ با نسب نبود

لطف محبوب را نهایت نیست

طالب آنگه بی طلب نبود

آتش عشق اوست در دل ما

لایق جان بولهب نبود

از کرم ساز عاشقان بنواخت

گر نوازد مرا عجب نبود

لب ساغر مدام می بوسم

به از این همدمی و لب نبود

ماهروئی چو ترک شیرازی

در همه مصر و در حلب نبود

سیدی همچو نعمت الله هم

در عجم بلکه در عرب نبود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عمق عشق و محبت است. شاعر می‌گوید که هر کس از عشق شاد نیست، هیچ نسبتی با عشق ندارد. عشق محبوب بی‌پایان است و کسی که طالب عشق باشد، نیازی به طلب کردن ندارد. شاعر همچنین به آتش عشق در دلش اشاره می‌کند و بیان می‌کند که نوازش‌های محبوب، برای عاشق معمولی نیست. او از بوسیدن لب ساغر سرمستی‌اش لذت می‌برد و این همدمی را بسیار ارزشمند می‌داند. شاعر در نهایت به زیبایی‌های یار اشاره می‌کند و می‌گوید که جمالی همچون یار او در هیچ جایی یافت نمی‌شود. به‌طورکلی، این شعر احساسات عمیق عشق و محبت را به تصویر می‌کشد.