غزل شمارهٔ ۵۰۶ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
چشم بینائی که بر او اوفتد
سر نهد بر پاش و بر رو اوفتد
هر که بر خاک درش افتد چو ما
مسکن او جای نیکو اوفتد
آفتابست او و عالم سایه بان
نور او بر ما و بر تو اوفتد
دل به دریا داده ایم و می رویم
آخر این کار تا چو اوفتد
رنگ و بوی اوست رنگ و بوی ما
گر سخن با رنگ و با بو اوفتد
بر سر کوی خرابات مغان
گر رسد مستی به یلهو اوفتد
نعمت الله ساقی سرمست ماست
برنخیزد هر که با او اوفتد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ عشق و شوق به معشوق و حالاتی است که در پی دیدار او به انسان دست میدهد. شاعر به اوضاعی اشاره میکند که هر کس به حضور و نور او بیفتد، دلیلی برای تسلیم و سر فرود آوردن پیدا میکند. او معشوق را به آفتابی تشبیه میکند که بر روی بندگانش نور میافکند و رنگ و بوی آنها از او نشأت میگیرد. شاعر به سفر دلخسته به سوی او اشاره میکند و این مسیر را با امید و عشق توصیف میکند، در انتها به این نکته میپردازد که هیچکس نمیتواند از این مستی و نعمتهای او برکنار بماند.