غزل شمارهٔ ۵۱۱ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
چشم ما خوش چشمهٔ آبی به هر سو می رود
این چنین آب خوشی پیوسته بر رو می رود
می رود عمر عزیز من به عشق روی او
دلخوشم از عمر خود زیرا که نیکو می رود
دل طواف کعبهٔ وصلش بدان جوید مدام
در بیابان فراق او به پهلو می رود
آفتابست او و عالم سایهٔ آن آفتاب
هر کجا او می رود این سایه با او می رود
در ازل نقش خیال او به دیده بسته ام
تا ابد نقشی چنین از چشم ما چو می رود
یک زمانی صحبت او را غنیمت می شمر
زانکه این محبوب ما دیر آمد و زو می رود
بر در خلوتسرای سید ار شاهی رسد
بنده گردد از سر اخلاص آنجو می رود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جاذبهی معشوق خود اشاره کرده و میگوید که چشمش به هر سو به دنبال او میگردد. او از گذر عمر خود راضی است؛ چرا که این عمر در عشق به معشوق سپری میشود. دلش به گشت و گذار در کعبهی وصل او مشغول است، در حالی که در بیابان دوری از او درد میکشد. معشوقش مانند آفتاب است و سایهاش همیشه همراه اوست. شاعر میگوید که از زمان دور تصورات معشوق را در ذهن خود داشته و این تصویر همواره در ذهنش باقی میماند. او صحبت با معشوق را یک فرصت گرانبها میداند و در نهایت اعلام میکند که اگر به درگاه محبوبش برسد، با کمال اخلاص بندهاش خواهد بود.