نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۱۹ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

هر زمان عشقی ز نو پیدا شود

هر نفس جانی دگر شیدا شود

چون درآید در شمار عارفان

در سواد ملک دل غوغا شود

چون برآید آفتاب مهر او

جان و دل چون ذره ناپیدا شود

گر ز پیش دیده بردارد نقاب

چشم نابینای ما بینا شود

غرقه شو در بحر عشقش کز یقین

قطره با دریا شود دریا شود

دست با او در کمر بازی کند

کو به عشقش می برد بی پا شود

سید ما چون سخن گوید ز حق

نعمت الله این چنین گویا شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره محبت و عشق الهی است که هر بار که دوباره احساس می‌شود، جان تازهای به دل می‌افزاید. زمانی که فرد به جمع عارفان می‌پیوندد، دلش پر از شور و هیجان می‌شود. عشق به خداوند همچون آفتابی است که جان و دل را از وجود خود تهی می‌سازد. هنگامی که پرده از چهره او برداشته شود، بصیرت قلبی به وجود می‌آید. عشق به او مانند دریا است و غرق شدن در این عشق انسان را به خدا نزدیک‌تر می‌سازد. در نهایت، وقتی صحبت از حق به میان می‌آید، نعمت الهی به وضوح بیان می‌شود.