غزل شمارهٔ ۵۲۳ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
عین دریاییم و ما را موج دریا میکشد
وین دل دریا دل ما سوی مأوا میکشد
مشکل ما چون که حلوای لبش حل میکند
دور نبود خاطر ما گر به حلوا میکشد
دست ما و دامن او آب چشم و خاک راه
گرچه سرو قامت او دامن از ما میکشد
جذبهٔ او میکشد ما را به میخانه مدام
ما از آن خوش میرویم آنجا که ما را میکشد
یک سر مویی سخن از زلف او گفتم ولی
شد پریشان خاطرم هم سر به سودا میکشد
میکشد نقش خیال وی نماید در نظر
هرکه بیند همچو ما بیند که زیبا میکشد
نعمت الله را مدام از وی عطایی میرسد
کار سید لاجرم هر لحظه بالا میکشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر عواطف و احساسات عمیق خود را نسبت به پوچی و جذبهای که از معشوقش میگیرد، بیان میکند. او خود را مانند دریا میبیند که امواج آن، او را به سمت دیگری میکشد. دل او نیز در پی یافتن آرامش است و به نظر میرسد که معشوقش نقش مهمی در این کشش دارد. شاعر به زیبایی تصویر میکند که چگونه نزدیکی به معشوق موجب میشود مشکلاتش حل شود و او را به میخانه عشق میکشاند. در نهایت، وجود معشوق و جذبهاش همواره او را به فکر و خیال و contemplات عمیق فرو میبرد.