نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۲۴ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

هرکه باشد بندهٔ او درجهان سلطان شود

خوش بود جانی که مقبول چنان جانان شود

روی او در دیدهٔ ما آفتاب روشن است

این چنین نوری کجا از چشم ما پنهان شود

هرچه آید در نظر نقش خیال او بود

لاجرم در حسن خوبان عقل ما حیران شود

ما ز دریائیم و با ما هر که بنشیند دمی

گرچه باشد قطره‌ای در بحر ما عمان شود

مشکل حل است و حل مشکلات عالمست

حل این مشکل تو را در مجلس رندان شود

گنج معنی هر که می خواهد بیاید همچو ما

عارفانه ساکن کنج دل ویران شود

نعمت الله حاصل عمر حیاتست ای عزیز

خوش بود گر حاصل عمر عزیزت آن شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان نکاتی درباره عشق و خضوع در برابر معشوق می‌پردازد. شاعر می‌گوید هر کس که در عشق خداوند بنده و مطیع او باشد، در این دنیا به مقام بلندی دست می‌یابد. زیبایی و نور face معشوق به حدی است که نمی‌توان آن را از دیده پنهان کرد. همه چیز در عالم به تصویر عشق او برمی‌گردد و عقل انسان در مقابل زیبایی‌های او حیران می‌شود. شاعر همچنین به این نکته اشاره می‌کند که هر کسی که با او هم‌نشینی کند، از دریای وجود او بهره‌مند خواهد شد. حل مشکلات دنیا نیز در جمع رندان و اهل معرفت ممکن است. در پایان، شاعر به ارزش زندگی و خوشبختی اشاره دارد و می‌خواهد که عمر انسان در یافتن معانی عمیق و دوست داشتن سپری شود.