غزل شمارهٔ ۵۳۷ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)
هرچه بخشد خدا به ما بخشد
پادشاهی به هر گدا بخشد
بحر رحمت به ما روان سازد
آبروئی به عین ما بخشد
دُردی درد عشق او مینوش
تا به لطفش تو را دوا بخشد
می به بیگانه کی دهد ساقی
ساغر می به آشنا بخشد
در خرابات اگر فنا گردی
از حیاتش تو را بقا بخشد
بندگی کن که حضرت سلطان
هرچه خواهی از او تو را بخشد
بینوایان نوا از او یابند
نعمت الله به بینوا بخشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به رحمت و بخشش خداوند اشاره میکند و میگوید که خدا به همه، از پادشاه تا گدا، نعمتهای خود را میبخشد. او به بیان اهمیت عشق و ارتباط با خدا میپردازد و میگوید که در درد عشق، باید به لطف و عطای او امیدوار بود. همچنین اشاره میکند که خداوند به دوستان و آشنایان خود نعمتهای بیشتری میدهد و در زندگی حتی در سختیها نیز بقای حقیقی را از او میتوان یافت. در پایان به بندگی و درخواست از خدا دعوت میکند و میگوید که خداوند به بینوایان هم عطا میکند.