نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۳۹ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

نعمت الله خدا به ما بخشید

این چنین نعمتی خدا بخشید

می خمخانهٔ حدوث و قدم

به من رند بینوا بخشید

سلطنت بین که حضرت سلطان

پادشاهی به این گدا بخشید

دُردی درد دل بسی خوردیم

عاقبت درد را دوا بخشید

بخشش اوست هرچه ما داریم

هر چه داریم او به ما بخشید

چشم ما شد به نور او روشن

لاجرم او به ما لقا بخشید

ما چو فانی شدیم در ره عشق

جاودان او به ما لقا بخشید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به نعمت‌هایی که خداوند به انسان‌ها بخشیده اشاره می‌کند. او از خمخانه‌ای صحبت می‌کند که به او رند بینوا داده شده و همچنین از سلطنتی که خداوند به گدا بخشیده است. شاعر به دردهایی که کشیده اشاره دارد و این که خداوند در نهایت درد را درمان کرده است. او تأکید می‌کند که هرچه داریم از خداست و همه چیز به ما عطا شده است. در پایان، شاعر می‌گوید که با عشق فانی می‌شویم و این عشق جاودانگی را به ما اهدا می‌کند.