غزل شمارهٔ ۵۳۸ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
نعمت الله خدا به ما بخشید
خوش نوائی به بینوا بخشید
گنج اسما به ما عطا فرمود
پادشاهی به این گدا بخشید
خلعتی خوش مرصع از کرمش
رحمتی کرد و آن به ما بخشید
هرچه خواهد چنین چنان بخشد
کس نگوید که او چرا بخشید
هم نبوت به انبیا او داد
هم ولایت به اولیا بخشید
دل اگر برد جان کرامت کرد
درد اگر داد هم دوا بخشید
سیدی ساخت بندهٔ خود را
منصب عالی ای مرا بخشید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، نعمتهای خداوند که شامل خوشی، گنج اسما، مقام و رحمت است، به بشریت الهام شده است. شاعر میگوید که خداوند به افراد نیازمند و گداها نیز پادشاهی عطا کرده و با عطا کردن رحمت و مقامهای بلند، بنده خود را عزیز کرده است. او تأکید میکند که خداوند آنچه بخواهد، میدهد و نیازی به توضیح نخواهد بود. همچنین اشاره میکند که اگرچه خداوند ممکن است درد دهد، اما در عوض، درمان نیز میبخشد.