غزل شمارهٔ ۵۴۲ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
دامن از تردامنان جان پدر باید کشید
دست خود از دست هر بی پا و سر باید کشید
عشق می بازی طریق عاشقان باید سپرد
میل حج داری بلای بحر و بر باید کشید
دُرد دردت گر دهد چون صاف درمان نوش کن
ور می صافت دهد در دم ببر باید کشید
گر به دور حسن او دیدی بلای او چه سود
چون که ناچار است در دور قمر باید کشید
توتیای دیدهٔ ما خاک پای عاشقان
این چنین خوش توتیائی در بصر باید کشید
نعمت الله را اگر خواهی که مهمانی کنی
سفره ای گرد جهان سر تا به سر باید کشید
ور بقدر همتش سازی سرائی مختصر
چار دیواری به هفت اقلیم در باید کشید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این اشعار به معانی عمیق عشق و دلباختگی اشاره دارد. شاعر از کشیدن دامن از کسانی که نامناسب هستند و جدا ساختن خود از افراد نالایق صحبت میکند. او عشق را همچون راهی میبیند که باید به آن سپرد و از دشواریهایی که در مسیر وجود دارد، سخن میگوید. همچنین، اشاره به زیبایی و بلای عشق دارد و در نهایت با ارائه تصویری از مهمانی و سفرهای که به دور دنیا گسترده شده، نشان میدهد که نعمتها و محبتها در کجا باید توزیع شود، و در آخر به اهمیت تلاش و همت در زندگی اشاره میکند.