غزل شمارهٔ ۵۴۳ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
از احد احمد آشکارا شد
هم به احمد احد هویدا شد
در شهادت احد کمر بربست
میم احمد ز غیب پیدا شد
آن یکی در عدد ظهوری کرد
صد عدد از یکی مهیا شد
قطره و بحر و جو همه آبند
ما نگوئیم قطره دریا شد
موج بحریم و عین ما آب است
نتوان گفت ما که از ما شد
آفتاب وجود رو بنمود
ذرهٔ کاینات در وا شد
آمد و شد حقیقتاً خود نیست
به مجاز است کآمد و یا شد
خم می خوش خوشی به جوش آمد
راز سر بسته آشکارا شد
نعمت الله پرده را برداشت
مشکلاتی که بود حل واشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی و تبیین مفاهیم عمیق وجودی و تجلی حقایق میپردازد. در ابتدا اشاره به "احد" و "احمد" دارد که نمادی از وحدت و کثرت در هستی هستند. سپس بیان میکند که تمامی موجودات به نوعی به آب و جو مرتبطاند و نمیتوان بین آنها تفاوتی قائل شد. همچنین اشارتی به ظهور حقیقت و اینکه در واقعیت هیچ چیز میآید یا میرود ندارد؛ بلکه این مسأله در مفهوم مجاز قابل درک است. در ادامه، شاعر از رازهای پنهان سخن میگوید که با ظهور نور وجود، نمایان شدهاند و مشکلات حلناشدنی به راحتی برطرف میشوند. مجموعاً، اثر به نوعی به عمق وجودی انسان و ارتباط آن با حقیقت الهی میپردازد.