نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۴۵ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

واحدی در کثیر پیدا شد

احدی لاجرم هویدا شد

جام گیتی نما به ما دادند

صورت و معنئی مهیا شد

نور اول خوشی تجلی کرد

نیک بنگر که عین اشیا شد

بوی یوسف ز مصر عشق آمد

چشم یعقوب عقل بینا شد

هر حبابی که بود ازین دریا

عاقبت باز عین دریا شد

در دو عالم کسی یگانه شود

کز شش و هفت و هشت یکتا شد

سید از ما جدا فتاد ولی

چون ز ما بود باز از ما شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به وجود واحدی اشاره می‌کند که در کثرت‌ها نمایان می‌شود. این واحد، حقیقت عالم و جلوه‌گر خوشی و شادی است. بوی عشق یوسف از مصر به واسطه عقل بینا به یعقوب می‌رسد و تمامی مخلوقات به نوعی به اصل خود که دریا است، بازمی‌گردند. در نهایت، شاعر بیان می‌کند که حتی اگر شخصی از ما جدا شود، چون اصلش از ماست، باز هم به ما متصل می‌شود. این شعر به دنبال نشان دادن وحدت در کثرت و ارتباط عمیق بین مخلوقات و خالق است.