نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۶۵ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

همه عالم خیال او باشد

در خیال آن جمال او باشد

هر خیالی که نقش می بندم

نظرم بر کمال او باشد

در همه آینه چو می نگرم

صورت بی مثال او باشد

جنت هر کسی سزای ویست

جنت ما وصال او باشد

مالک لم یزل خداوند است

ابداً لایزال او باشد

همه را رو به اوست از همه رو

همه را خود مأل او باشد

کفر و ایمان به نزد اهل دلان

از جمال و جلال او باشد

موج و بحر و حباب ما بنگر

همه آب زلال او باشد

گفتهٔ سیدم به جان بشنو

زانکه سحر حلال او باشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و کمال الهی می‌پردازد و بیان می‌کند که همه چیز در عالم خیال به او مربوط است. شاعر می‌گوید که هر خیالی که در ذهن دارد، ناظر به جمال اوست و در هر آینه‌ای که می‌نگرد، صورت بی‌همتای او را می‌بیند. بهشت هر فرد به وصال او وابسته است و خداوند همیشه مالک و بی‌انتهاست. همه‌چیز به او متصل است و ایمان و کفر در نظر اهل دل، از زیبایی و عظمت او ناشی می‌شود. در نهایت، شاعر اشاره می‌کند که همگی در جریان زندگی، به آب زلال او ربط دارند و او را به‌عنوان حقیقت و برکت زندگی می‌شناسد.