غزل شمارهٔ ۵۶۶ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
تو را اهل نظر خوانم گرت منظور او باشد
نظر باز خوشی باشی چو منظورت نکو باشد
خیالش نقش می بندم به هر صورت که پیش آید
کجا غیری توان دیدن چو هر چه هست او باشد
ز آب چشم ما دایم بود خوش روی ما تازه
چو خوشروئی که پیوسته چو ما با آبرو باشد
بیا و خرقهٔ خود را به آب می نمازی کن
چو جان ما گرت میلی به سوی شست و شو باشد
در آن حضرت که غیر او نگنجد غیر او غیری
چه جای این و آن دارد چه قدر ما و تو باشد
خراباتست و ما سرمست و ساقی جام می بر دست
نیاید عقل اگر آید مگر خواجه ولو باشد
بیا از نعمت الله جو مرادی را که می خواهی
که کام دل از او یابی تو را گر جستجو باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات از مفهوم عشق و زیبایی صحبت میکند. میگوید اگر هدف تو عشق باشد، با دید مثبت و خوشی به زندگی نگاه کن. خیال معشوق برای او مانند نقشی است که همیشه در ذهنش جاری است و نمیتواند غیر او را ببیند. او با اشاره به اشک شوق و دلتنگی، زیبایی و آبرو را در پیوند با معشوق بیان میکند. شاعر دعوت میکند که به سوی عشق و پاکی برویم و از نعمتهای الهی بهرهمند شویم. در نهایت، او تاکید میکند که در دنیای عشق و مستی، عقل و تفکر جایی ندارد و تنها باید به خوشی و نوشیدن شراب عشق پرداخت.