غزل شمارهٔ ۵۷۰ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
مدام همدم جام شراب خوش باشد
همیشه عاشق مست خراب خوش باشد
بیا به مکتب ما و کتاب عشق بخوان
که خواندن از سر ذوق این کتاب خوش باشد
بیا که ساقی ما مجلس خوشی آراست
بیا که دیدن او بی نقاب خوش باشد
رسید ساقی سرمست و جام می بر دست
حریف رند چنین بی حجاب خوش باشد
خیال عارض او نقش می کشم بر چشم
نگر که نقش خیالش در آب خوش باشد
هزار شاه گدای جناب ما باشد
اگر به جانب ما آن جناب خوش باشد
خوش است گفتهٔ سید که از سر ذوق است
به ذوق هر که بگوید جواب خوش باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیباییهای عشق و شراب اشاره میکند و دعوت به گذراندن لحظات خوش میکند. او از دلخوشی و شگفتی عشق میگوید و از جذابیت ساقی یاد میکند که مجلس شادی را برگزار کرده است. شاعر به تماشای زیباییها و عشق میپردازد و میخواهد که همه در کنار هم از لذتهای زندگی و عشق بهرهمند شوند. او همچنین به این نکته اشاره دارد که هر چه با عشق و ذوق همراه باشد، خوشایند است.