غزل شمارهٔ ۵۶۷ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
هر که او را خبر از اهل دلانش باشد
یاری اهل دلان در دل و جانش باشد
دردمندی که به جان دُردی دردش نوشد
راحت جان طلبی در دو جهانش باشد
آتش عشق دلم سوخت چنان داغی را
در قیامت چو بجویند نشانش باشد
دیدهٔ اهل نظر نور از او می یابد
این چنین نور چنان عین عیانش باشد
عاقل ار عشق ندارد بر ما آنش نیست
رند مستی طلب ای دوست که آنش باشد
هر گدائی که بود بر در سلطان دائم
همچو ما بر دو جهان حکم روانش باشد
نعمت الله بسی بندگی سید کرد
لاجرم منصب عالی چنانش باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره محبت و عشق به اهل دل و ادراک آنهاست. شاعر بیان میکند که کسی که به اهل دل و عاشقان آگاهی دارد، در دل و جان خود یاری آنها را مییابد. همچنین از درد و رنجی که عشق به وجود میآورد صحبت میکند و اینکه این عشق در نهایت به آرامش و راحتی در دو جهان منجر میشود. شاعر همچنین به آتش عشق اشاره میکند که دل را میسوزاند و در روز قیامت نشانههای آن جستجو خواهد شد. در نهایت، بر این نکته تأکید میشود که عقل بدون عشق بیمعناست و به جستجوی عشق و مستی دعوت میکند. شاعر به مقام و منزلت خاص افرادی اشاره میکند که در خدمت ولی و سلطان زمانه خود هستند.