غزل شمارهٔ ۵۷ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
نور تجلی او ساخت منور مرا
صورت او شد پدید کرد مصور مرا
پیر خرابات عشق داد مرا جام می
ساقی رندان خود کرد مقرر مرا
عقل دمی دور شو از بر رندان عشق
مستم و تو هشیار نیست تو در خور مرا
مجلس تو آن تو مجمع من آن من
فکر پریشان تو را زلف معنبر مرا
عاشق و معشوق و عشق هر سه بر ما یکیست
در دو جهان هست نیست جز یک دیگر مرا
ذات ز روی صفات گشته به من آشکار
عشق برای ظهور ساخته مظهر مرا
بندهٔ هر سیدم سید هر بنده ام
حکم خرابات داد خواجهٔ قنبر مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و رابطه میان عاشق و معشوق میپردازد. شاعر بیان میکند که نور الهی وجود او را روشن کرده و زیبایی معشوقش در او نمایان است. او از پیر خرابات عشق جام مینوشد و به نوعی غرق در عشق و مستی است. شاعر عقل را از خود دور کرده و در دنیای عشق غوطهور است. او همچنین اشاره میکند که عاشق و معشوق و عشق در واقع یکی هستند و در این دنیا هیچ چیز غیر از این ارتباط وجود ندارد. روشنایی ذات الهی از صفات او مشخص شده و عشق به نوعی مظهر وجود اوست. شاعر خود را بنده سیدان میداند و از حکمت و راهنماییهای عشق سخن میگوید. در کل، شعر تجلی عشق و وجود الهی را به زیبایی وصف میکند.