غزل شمارهٔ ۵۸ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای یار دل یار به دست آر خدا را
زین بیش دل خسته میازار خدا را
مستیم و خرابیم و سر از پای ندانیم
ای عقل رها کن من و دلدار خدا را
خوش آب حیاتیست اگر تشنه آبی
جامی ز می عشق به دست آر خدا را
گر یک سر موئیست حجاب تو در این ره
بردار حجاب خود و مگذار خدا را
هر چیز که داری به امانت به تو دادند
تو نیز امینا نه نگهدار خدا را
عشق آمد و گفتا که دهم کام تو گفتم
تاخیر مکن باز در این کار خدا را
گر جان عزیزت طلبد سید مستان
شکرانه بنه بر سر و بسپار خدا را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از معشوقش درخواست میکند که دلش را به دست آورد و او را بیش از این نرنجاند. او به حال خویش اشاره میکند که مست و خراب است و نمیتواند به درستی فکر کند. شاعر از معشوق میخواهد که حجابها را کنار بزند و اجازه دهد تا خدا را ببیند. او همچنین به اهمیت امانتداری اشاره میکند و میگوید که باید آنچه را که داریم به درستی نگهداری کنیم. عشق را به عنوان نیرویی قدرتمند معرفی میکند که میتواند آرامش و جذبه به زندگی بیاورد و در نهایت، از معشوق میخواهد که در مسیر عشق دریغ نکند و شکرانه خوبیها را فراموش نکند.